خرید بک لینک
روز هایی در زندگی آدم هست که باید برگردی. برگردی به روز های قبل از آن روز که در آنی. به روز های فشار و دلهره های دقیقه ای که دقیقه به دقیقه کش می آمدند و زندگی را به پیش می راندند. مثل همان روز های انتخاب رشته که بهم گفته بود: "امکان نداره قبول شی" و حال که من قبول شدم و حالا که من درست در همان جایِ طلبِ دل ام قرار گرفتم به حرف های آن روز و آن غروب بارور شده از دانش سکوت فکر می کنم که زندگی چه قدر گره و بند دارد و چه قدر هر گره, زمان باز شدنی. بعد از دو سال مصیبت, دو سال سکون و دو سال زندگی به آن سبک که دوست نمی داشتم, حالا زندگی طوری چرخاند که زمان هم مرا دور زد. مرا

برچسب: به کجا مرا کشانی که نمی دهی نشانم, نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 6:38

داشتم مقاله ها را توی ورد مرتب می کردم. داشت آماده می شد. "گفتم: کجا می ری؟ گفت: یه سر می رم بیرون. من به دیدار کسی می روم در آن سر عشق! گفتم: اگه آن سوی عشقه پس از از اون پله های استغنا هم بکش بالا برو نفس بکش. گفت: امیر تو این سه ماهه اولین کسی هستی که وقتی اینو گفتم فهمید چی گفتم. گفتم: شاید چون خود ام فهمیدمش." آمد گردنم را بین دو دست اش گرفت و ماچ ام کرد و رفت. لبخند زدم. رفت. با خودم گفتم امیدوارم بدانی آن سر عشق دقیقا چه جوریست, هر چند مطمئنم نمی دانی!

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

و او گفته بود:

قرار های آدمی با خود, ترسناک ترین وعده های جهان اند. حتی ترسناک تر از وعده های دوگانه!

برچسب: برسد به دست غزل خانم شاکری,برسد به دست تو,برسد به دست دوستم ماهی,برسد به دست آینده,برسد به دست,برسد به دست معلم عزیزم,برسد به دست بابا,برسد به دست آقای,برسد به دست یک خسرو,محرمانه برسد به دست دختر ایران, نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

گفتم ز کوی ات می روم / گفتی تو آزادی مگر؟

آدمی از آزادی امیدوار است, از عشق زیستن تواند و از کلمه بودن خواهد گرفت!

تمام!

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

آدمی زاد که آدمی زاد نباشد به پای "دختر" میر کریمی جان اش از تن در می رود و در تاکسی برای تنهایی هایی مردی که به دختر اش نترسیدن تنهایی را یاد می داد, بغض می کند. چنگ می کشد به بودن, چنگ می کشد به نبودن و فکر های محال توی سر اش می آید, چنگ می کشد به دل اش تا کلمه بیابد و چنگ می کشد به خانه برای رفتنی که نمی داند عاقبت اش کجاست. آدمی زاد که آدمی زاد نباشد صدایش را می بندد روی هر آوایی و شعر ها عکس می شوند برای بر عکس خوانده شدن. به خانه دست می کشد, بوی می کشد, هوار می کشد در تن و به رنگ هایی می اندیشد که روی دست حواس اش مرده اند. به کتاب اش نگاه می کند, به صفحه ی 172, به ک

برچسب: شعر در وصف دریا,شعری در وصف دریا,شعر در وصف دروغ, نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

شبیه من, در روز هایی که امید به دوباره سر زدن تنها سرمایه شان است و اشک تنها ابزارشان!

برچسب: نگاه میکنم به آسمان زرد کم عمق,من فقط نگاه میکنم به آسمان زرد کم عمق, نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

دستانِ چهارگاهِ شجریان گوش می دهم و می میرم!

تمام!

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:46

صفحه بندی